شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
235
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
و داراى اصغر نيك بداختر و بدسيرت و بىرحم و از منهاج خرد و جاده عقل دور بود و چون بر تخت سلطنت بنشست و قائممقام داراى اكبر شد ، زمام خويش به دست شيطان نفس داد و عنان طبع در كف ديو جهل نهاد و به حكم : اذا لم يكن لك واعظ من نفسك فلا ينفعك الوعظ . * 1 مواعظ ارباب خبرت و خبر و نصيحت اصحاب بصيرت و بصر در وى اثر نمىكرد و خلايق از خشونت طبع و درشتى خوى او ستوه شدند . نخست وزيرى كه مشير ملك بود بر وى متغير شد و بهاتفاق سران سپاه و وجوه لشكر ، رسول نامزد كرد با تحف و هداياى فراوان ، به حضرت سكندر فرستاد و از صادرات افعال « 1 » و شطط و اقتحام او در اغلب احوال نمونهاى باز گفت و او را بر قمع و استيصال دارا تحريض نمود . اسكندر به طمع ملك با لشكرى نامعدود « 2 » قصد دارا كرد . چون باد عرصه خاك را درنوشت و در حدود خزر به دارا پيوست و در ميان ايشان محاربتى عظيم رفت و مدتى رايت حرب منصوب بود و هرروز از جانبين بههم مىتاختند و خلق « 3 » در دم نهنگ تيغ و دهان ثعبان رمح مىانداختند . و بعضى گويند فيلقوس پدر اسكندر ، هرسال خراجى معين به دارا مىفرستاد و تمهيد معذرتى مىكرد و دارا از وى بدان مقدار خرسند مىبود . چون فيلقوس درگذشت و ملك از راه وراثت بر اسكندر مقرر شد ؛ در آن سال در ارسال « 4 » خراج تقصيرى نمود و جانب دارا مهمل گذاشت و دارا بر وى خشم گرفت و خواست كه او را تنبيهى كند . نخست رسولى بفرستاد با چوگانى و گويى و قدرى كنجد كه « 5 » هنوز اسكندر كودك است و به حال او همان لايقتر كه در ميدان گوى بازد و با مردان سرپنجه نيندازد و اين مقدار كنجد نمونهاى است از عدد لشكر و شمار حشم ، ما به هردانهاى از آن هزار مرد تيغزن و هزار سوار شيرافكن داريم . اگر باعث كلى در تاخير خراج ، تاكيد عداوت است و انگيختن فتنه و طمع در مملكت ، ازين انديشه دامن خاطر فراهم گيرد و از اين خصومت سپر بيفكند كه ما به
--> ( 1 ) - ب : - افعال . ( 2 ) - ج : انبوه . ( 3 ) - ج : + را . ( 4 ) - ج : دادن . ( 5 ) - ج : يعنى كه .